معنی شرطیة
6 بازدید
[ شَ طی یَ ] (ع ص نسبی) یا شرطیة. تأنیث شرطی. فرگروی. (ناظم الاطباء). - جملهٔ شرطیه. (اصطلاح نحو). رجوع به شرط شود. - شرطیهٔ متصله؛ فرگروی پیوسته. (از ناظم الاطباء). - شرطیهٔ منفصله؛ فرگروی واگشته. (ناظم الاطباء). - قضیهٔ شرطیه. (اصطلاح منطق). رجوع به قضیه و شرط شود. - قضیهٔ شرطیهٔ متصله. رجوع به قضیهٔ متصله شود. - قضیهٔ شرطیهٔ منفصله. رجوع به قضیه و شرط شود.
کلمات همقافیه با «شرطیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر