معنی شرطی

معنی شرطی

5 بازدید
[ شُ طی ی ] (ع ص، اِ) قراول. || موافق. || شایسته. || مطبوع. (ناظم الاطباء). || رئیس. (از یادداشت مؤلف). || بختیار و فرخنده و نیکبخت. (ناظم الاطباء). || زبان (واحد زبانه). (صراح اللغة). || تجسس کننده و سؤال کننده. || ثبات. || تحویلدار نقدی. (ناظم الاطباء): خلیفه مجمعی ساخت و شعبی را بخواند و علماء بغداد را حاضر کرد و شرطی را بفرمود تا به نام هر خادمی ضیاعی بنویسد. (تذکرةالاولیاء عطار). || چاوش. (صراح اللغة) (ناظم الاطباء). شرطه. صراح اللغة). || جلواز. (یادداشت مؤلف). || امیر لشکر. ج، شرط. (از یادداشت مؤلف). || محصل. (ناظم الاطباء). || امیر بازار. (زمخشری) (یادداشت مؤلف). ج، شرط. || پیادهٔ کوتوال که در آن نشانی قرار داده شده که بدان شناخته میشود. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب): زن، عبیداللََّه بن زیاد را آگاه کرد شرطی را بفرستاد تا او را [ مسلم بن عقیل را ] بیاورد. (تاریخ سیستان).
[ شَ طی ی ] (ع ص نسبی) قرارداد نامعین. - بشرطی که؛ موافق قراردادی که. (ناظم الاطباء). || منسوب به شرطه. (یادداشت مؤلف) (از مهذب الاسماء). || منسوب به شرط و عهد و پیمان و گرو. (ناظم الاطباء). || کیفیتی. (یادداشت مؤلف). || در اصطلاح منطق قسمتی از قیاس اقترانی است. رجوع به قیاس شود.
[ شُ طا ] (ع اِ) مثل شرطی. رجوع به شرطی شود.

کلمات هم‌قافیه با «شرطی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «طی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید