معنی شرطه
7 بازدید
[ شُ طَ / طِ ] (از ع ص، اِ) قاضی بیع و شرا. || محافظ پادشاه و قراول آن. || سیاه پوش و لباس سوگواری پوشیده. || میمون و خجسته. || مطبوع و موافق و پسندیده. (ناظم الاطباء). این معانی مخصوص به این فرهنگ است.
کلمات همقافیه با «شرطه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طه» برای سرودن شعر