معنی شرطة

معنی شرطة

7 بازدید
[ شُ طَ ] (ع مص) معلق کردن چیزی را بچیزی. یقال: خذ شرطتک. (از منتهی الارب).
[ شُ طَ ] (ع اِ) یا شرطه. یکی شُرَط لغت نادری است بمعنی گرو و گروگان و مورد شرط. (از اقرب الموارد). || شرط و پیمان. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || اعوان و انصار و اولیای مرد. و منه: یا شرطة اللََّه؛ ای انصار اللََّه. (از منتهی الارب). گروهی از یاران حکام. (از تاج العروس). یکی شُرَط و شرط برگزیدگان لشکر باشند. (از یادداشت مؤلف). || علامت. ج، شُرَط. نشانی و علامت. (غیاث اللغات) (از لسان العرب). علامت. (مفاتیح) (تفلیسی) (مهذب الاسماء). || شغلی جز حسبه است. (یادداشت مؤلف). قال: [ طغتکین اتابک سلطان دمشق ] انی ولیتک امر الحسبة... و ضممت الیک النظر فی امور الشرطة. (معالم القربة ص ۱۳). || چاوش شحنه و سرهنگ آن، شرط کصرد جمع و هم اول کتیبة تشهد الحرب و تتهیأ للموت. اول گروهی از لشکریان که در جنگ حاضر شده و آمادهٔ مرگ باشند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شرطی. سرهنگ. شحنه. چاوش. (صراح اللغة). در لغت نامهٔ اسدی مینویسد: جلویز مفسد است و در نسخهٔ دیگر از اسدی می نویسد جلویز شرطه بود. در نسخهٔ دیگر اسدی مینویسد جلویز شرطه بود؛ یعنی غماز. (یادداشت مؤلف). پلیس. (تاریخچهٔ تمدن جرجی زیدان ج ۱ ص ۱۹۱). || پیادهٔ کوتوال شرطی کترکی و شرطی کجهنی سموا بذلک لانهم اعلموا انفسهم بعلامات یعرفون بها، نامیده شده اند بدان زیرا در خود نشانهایی قرار دارند که بدان نشانها شناخته می شوند. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). - شرطة الخمیس؛ نامی که امیرالمؤمنین علی (ع) به یکی از چهار طبقهٔ شیعهٔ خویش داد و آنان را شرطة الخمیس از آن گویند که آنحضرت فرمود: چنانکه پیامبری از پیامبران به اصحاب خود گفت: پیمان کنید و من با شما نکنم جز بر بهشت من نیز با زر و سیم با شما پیمان نبندم بلکه پیمان ما بر سر بهشت باشد. (ابن الندیم ص ۲۴۹). || باد موافق. باد مراد و بعضی بادی را گویند که مزیل طوفان باشد: با طبع ملولت چکند دل که نسازد شرطه همه وقتی نبود لایق کشتی.سعدی. بخت بلند باید و پس کتف زورمند بی شرطه خاک بر سر فلاح و بادبان. سعدی. - باد شرطه؛ باد موافق. (از غیاث اللغات). باد موافق. باد مراد. (یادداشت مؤلف). در امثال این بیت حافظ: کشتی شکستگانیم ای باد شرطه! برخیز باشد که بازبینیم دیدار آشنا را. که بمعنی باد موافق است و معمولاً به «طای» مؤلف و بر وزن غرفه نوشته و خوانده میشود و از بادی ِِ امر تصور می شود که عربی است. بنابه تحقیق استاد علامهٔ قزوینی در مقاله ای که بعنوان باد شرطه در مجلهٔ یادگار نوشته اند عربی نیست و به اغلب احتمال باید از یکی از زبانهای مختلف ملل متعددی که از قدیم در سواحل بحر هند یا بین خلیج فارس و هند و سیلان و جاوه و چین و جزایر بیشمار بحر مذکور ساکن بوده اند گرفته شده باشد و اصل املای کلمه نیز به «تای» نقطه دار بوده است نه به «طای» مؤلف و به فتح «شین» بوده است نه به ضم آن و در آخر آن بجای «هاء» مختفی «الف» بوده است گرچه گاهی به «هاء» نیز می نوشته اند. (از مجلهٔ یادگار سال چهارم شمارهٔ ۱ و ۲ صص ۶۳-۶۸ به نقل از نشریهٔ دانشکدهٔ ادبیات تبریز سال اول شمارهٔ ۶-۷): کشتی شکستگانیم ای باد شرطه! برخیزباشد که بازبینیم دیدار آشنا را. حافظ. از خجالت بر قفا رفتم چو بر من لطف کرد کشتی عاشق ز باد شرطه وارون میرود. ظهیری. || در اصطلاح سالکان عبارت است از نفس رحمانی چنانکه حضرت رسول اکرم (ص) بدان اشارت فرمود که: انی وجدت نفس الرحمن من جانب الیمن. (کشاف اصطلاحات الفنون).
[ شِ طَ ] (اِخ) ناحیهٔ بزرگی است از اعمال واسط که در بین انین و منحدر واقع شده بطرف بصره. (از معجم البلدان): وی چون ز شرطه سوی حرم شد کلیم وار گامی دو سه بر اسبک خادم مگر نشست. سیدحسن غزنوی.

کلمات هم‌قافیه با «شرطة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «طة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید