معنی شرص
6 بازدید
[ شِ ] (ع اِ) نزعة و آن یکسوی پیشانی است نزدیک صدغ. ج، شِرَصَة، شِراص. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ شَ رَ ] (ع اِ) بریدگی است بر بینی شتر ماده یعنی بینی آن را رخنه کرده رسن مهار را در آن کنند تا ناقه مطیعتر و شتابتر باشد. || بندی است از بندهای کشتی گیران و آنچنان باشد که حریف را بر کمر خود گرفته بر زمین زنند. || درشتی زمین. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ شَ ] (ع اِمص) سختی. || درشتی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ شَ ] (ع مص) نخستین برفتار آمدن بچهٔ شتر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || کشیدن. (منتهی الارب). جذب کردن چیزی را. (از اقرب الموارد). || بریدن. (منتهی الارب). || سبقت و پیشی کردن کسی را بسخن. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «شرص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رص» برای سرودن شعر