معنی شرد
[ شَ رَ ] (ع ص، اِ) رمندگان. جِ شارد. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب).[ شُ رُ ] (ع ص، اِ) رمندگان. جِ شَرود. کصبور، بمعنی رمنده. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ شُ ] (ع اِ) سرخس. بلیخنون بطارس . (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «شرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر