معنی شرجی
7 بازدید
[ شَ ] (اِ) بادی در بوشهر و آبادان و سایر نقاط ساحلی جنوب که از دریا وزد گرم و مرطوب و دم گیر. نام بادهای بحری که در خوزستان وزد. نام بادی که در فلاحیه از طرف دریا می وزد و دارای بخار بسیار است. (یادداشت مؤلف).[ شَ جی ی ] (ص نسبی) منسوب است به شرجة که موضعی است در مکه یا نواحی آن. (از انساب سمعانی).[ شَ ] (اِخ) احمد شهاب الدین یا زین الدین ابوالعباس شرجی زبیدی یمنی حنفی. تحصیلات خود را در مکهٔ مکرمه به پایان رسانید و دارای تألیفاتی است از جمله: التجرید الصریح. طبقات الخواص. الفوائد و الصلة و العوائد. در ۸۱۲ م. بدنیا آمد و در ۸۹۳ یا ۹۹۹م. درگذشت. (از معجم المطبوعات).
کلمات همقافیه با «شرجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر