معنی شرابی
6 بازدید
[ شَ ] (ص نسبی) منسوب به شراب. (یادداشت مؤلف). || آنکه دائم شراب خورد. شراب خواره. معتاد بشراب. آلودهٔ به شراب. (یادداشت مؤلف). - شرابی تلنگی؛ از اتباع، شرابخوار دائم. (یادداشت مؤلف). || شراب ساز. شراب فروش. (از یادداشت مؤلف). || شرابدار. (دهار) (مهذب الاسماء) (آنندراج). ساقی. (آنندراج): ای شرابی به خمستان رو و بردار کلید در او باز کن و رو بر آن خم نبید. منوچهری. || به رنگ شراب. (یادداشت مؤلف).[ شَ ] (اِخ) جمعی از محدثین به این نسبت معروفند که مربوط به پیشهٔ آبا و اجدادی است. (از انساب سمعانی).
کلمات همقافیه با «شرابی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر