معنی شرابه
7 بازدید
[ شَ بَ / بِ ] (اِ) ساغر و پیالهٔ شراب. (از ناظم الاطباء). پیاله. (از آنندراج).[ شَ رْ را بَ / بِ ] (اِ) منگوله. علاقه. طره. سچاق. (دیوان البسهٔ نظام قاری ص ۲۰۱). دسته ای از ترمهٔ زرین و یا سیمین و مانند آن که زینت را بر دستهٔ شمشیر و دوش و کمربند و پرده آویزند. دسته ای از ملیله یا مروارید منضد بهم آورده که آویزند زینت را یا که از سربند شمشیر یا کمر آویزند. (یادداشت مؤلف): دیدم به پرده شاهد والا که تافته بر رویش از شرابهٔ مشکین کلاله بود. نظام قاری (دیوان البسه ص ۷۷). - شرابهٔ تتق؛ سنبله. (دیوان نظام قاری ص ۱۶۴). - شرابهٔ سلطنتی؛ طره و منگوله ای که در جامه های سلاطین به کار می رفت : شاه دارای کلاهی است که اطراف آن را رشتهٔ شرابهٔ سلطنتی گرفته و گوشه های بلند آن روی شانهٔ شاه افتاده. (تاریخ ایران باستان ج ۳ص ۲۷۰۳). - شرابهٔ شمشیر؛ دسته ای از ملیله یا مروارید منضد به هم آورده که از سربند شمشیر آویزند. || قسمی مروارید. (الجماهر بیرونی). || نام درختی است. رجوع به هس شود.
کلمات همقافیه با «شرابه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر