معنی واژه شرابخوار
6 بازدید
[ شَ خوا / خا ] (نف مرکب) می پرست. میخواره. خمار. (ناظم الاطباء). باده خوار. شارب الخمر. آشامندهٔ شراب. میخواره : چون این احوال فاش گشت دیگران اولاد آمدند و موافقت کردند تا به کمتر از صد سال همه آتش پرست و شرابخوار شدند. (قصص الانبیاء ص ۳۰). تیغ بنفشه گونش برد شاخ شر چنانک بیخ بنفشه بوی دهان شرابخوار.خاقانی. ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود تسبیح شیخ و خرقهٔ رند شرابخوار.حافظ. اِفتار؛ سست گردیدن شرابخوار. شرّاب؛ نیک شرابخوار. شریب؛ نیک شرابخوار. (منتهی الارب).