معنی شخش

معنی شخش

7 بازدید
[ شَ ] (اِمص) اسم است از شخیدن. لخشیدن که پای از زمین جدا شدن باشد. (برهان). لغزیدن. (برهان) (شرفنامهٔ منیری). سُریدن. افتادن. (آنندراج). افتادن. (برهان) (از انجمن آرا). افتادگی بجای. (فرهنگ رشیدی): سمندش چنان بسپرد قله ها که یک زره نبود ورا شخش و لخش. فخری. || فروخیزیدن بود. گویند: بشخشید؛ یعنی بخزید. (لغت فرس اسدی). خزیدن. (برهان). خزیدگی. (رشیدی) (آنندراج). فروتر خزیدن. (شرفنامهٔ منیری). || (ص) کهنه بود چون پوستین و جامه و غیر اینها. (لغت فرس اسدی). جامه و لباس و پوستین کهنه. (برهان) (از سروری). پوستین و جامهٔ کهنه. (شرفنامهٔ منیری) (آنندراج): به پنج مرد یکی شخش پوستین برتان به پنج کودک نیمی گلیم پوشیدن.ابوالعباس. || (اِ) نام مرغی است. (از برهان) (از سروری). رشیدی به کسر خاء ضبط کرده و گوید مرغی است کوچک خوش آواز که شخیش نیز گویند. سخش.
[ شُ خَ ] (اِ) نام مرغی است کوچک و خوش آواز. (برهان). در لغت فرس اسدی شخیش و شَخِش به معنی مرغک کوچک خوش آواز: گرگ را کی رسد صلابت شیر باز را کی رسد نهیب شخش .رودکی.
[ شَ ] (ع اِ) ریزهای یرمع و آن سنگی است نرم از ابن القطاع. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «شخش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «خش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید