معنی شحن
6 بازدید
[ شَ ] (ع مص) پر کردن کشتی را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). پرکردن. (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان القرآن). || پرکردن مدینه را به اسبان. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || دور کردن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (غیاث اللغات). || دفع نمودن. (از اقرب الموارد) (از صحاح الفرس). || راندن. (منتهی الارب). طرد کردن. (از اقرب الموارد). || دور راندن شکار را و صید نکردن. (منتهی الارب).[ شَ حَ ] (ع مص) کینه ورزیدن با کسی: شحن علیه. (منتهی الارب).[ شَ حَ ] (ع اِ) جِ شحنة. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «شحن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حن» برای سرودن شعر