معنی شحم
10 بازدید
[ شَ ] (ع اِ) چربوی گداختهٔ حیوان. په. پی. وزد. چربی. چربش. (یادداشت مؤلف). پیه که به عرف، آن را چربی گویند. (منتهی الارب). آن قسمت سفید و سبک از گوشت حیوان مانند آنچه شکم و روده های آن را پوشاند. ج، شحوم. (اقرب الموارد): بیندازی عظام و لحم و شحمم رگ و پی همچنان و جلد منشور. منوچهری.
کلمات همقافیه با «شحم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حم» برای سرودن شعر