معنی شحاج
7 بازدید
[ شُ ] (ع اِ) بانگ زاغ و استر و شترمرغ. (منتهی الارب). شحاج استر و زاغ، آواز آن دو است. (از اقرب الموارد). شَحَجان. رجوع به شحجان و شحیج شود.[ شُ ] (ع مص) بانگ کردن زاغ. (از منتهی الارب). بانگ کردن قاطر و زاغ. (از اقرب الموارد). بانگ کردن کلاغ و استر. (تاج المصادر بیهقی). شحیج. شَحَجان. تَشحاج. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و رجوع به تشحاج و شحجان و شحیج شود. || کلان سال شدن زاغ. (از منتهی الارب). بزرگ سال و پیر شدن زاغ. (از اقرب الموارد). || درشت گردیدن بانگ زاغ. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ شَ حْ حا ] (ع ص) صیغهٔ مبالغه. (از اقرب الموارد). || (اِ) گورخر. (منتهی الارب). حمارالوحش. (اقرب الموارد). مشحج. (منتهی الارب). و رجوع به مشحج شود. - بنات شحاج و بنات شاحج؛ استران. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). استران و خران. (از اساس البلاغة).[ شَ حْ حا ] (اِخ) (بنو...) دو بطنند از ازد. (منتهی الارب). دو بطنند در أزد از قحطانیه. (از معجم قبایل العرب). || نام محدثی است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «شحاج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر