معنی واژه شجعم
4 بازدید
[ شَ عَ ] (ع اِ) شیر بیشه. (منتهی الارب). شیر. (مهذب الاسماء). اسد. (اقرب الموارد). || کالبد انسان یا گردن آن. (منتهی الارب). جسد انسان و به قولی گردن آن و به قولی طویل. و میم در همهٔ معانی زاید است برای الحاق. (از اقرب الموارد). || (ص) درازبالا. (منتهی الارب). || حیة شجعم؛ مار کلفت و ستبر و شجعم از صفات مار شجاع است. (از ذیل اقرب الموارد). مار نر. (مهذب الاسماء). || عنق شجعم؛ گردن دراز استخوانی. (از ذیل اقرب الموارد). ج، شجاعم. (مهذب الاسماء).