معنی واژه شجعة
6 بازدید
[ شَ عَ ] (ع ص، اِ) شتربچه که مادرش آن را ناقص خلقت زاده باشد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || شُجعَة. رجوع به شجعه شود. || مرد دراز مضطرب. (از اقرب الموارد). || زمان. (از ذیل اقرب الموارد). || جِ شجاع به معنی دلیر. (منتهی الارب).[ شِ عَ ] (ع ص) شجاع. (از اقرب الموارد). || جِ شجاع به معنی دلیر. (منتهی الارب).[ شُ / شَ عَ ] (ع ص) لاغر بی دل و عاجز. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || جِ شجاع به معنی دلیر. (منتهی الارب).[ شَ جِ عَ ] (ع ص) زن شجاع. (از اقرب الموارد). زن دلاور و پردل. (منتهی الارب). || زن که بر مردان در گفتار و سلاطت گستاخ است. (از اقرب الموارد). || ناقة شَجِعَة؛ شترمادهٔ سبک دست و پا در رفتن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ شَ جَ عَ ] (ع ص، اِ) جِ شجاع به معنی دلیر. (منتهی الارب). رجوع به شجاع شود.