معنی واژه شجعاء
5 بازدید
[ شَ ] (ع ص) مؤنث اشجع. ج، شُجع. (از اقرب الموارد). رجوع به اشجع شود. زن پردل و دلاور. (منتهی الارب). شجیعة. (از اقرب الموارد). || دراز. (از اقرب الموارد). || ناقة شجعاء؛ شترمادهٔ سبک دست و پا در رفتن. (منتهی الارب).[ شُ جَ ] (ع ص، اِ) جِ شجاع. (اقرب الموارد). جِ شجیع. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به شجاع و شجیع شود.