معنی واژه شجع
5 بازدید
[ شُ جُ ] (ع اِ) ریشه های درخت. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || لگام چوبین که در جاهلیت ساختندی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (ص) جِ شِجاعَة یا شَجاعَة یا شُجاعَة به معنی زن دلیر. (منتهی الارب).[ شَ جَ ] (ع مص) سبک برداشتن ستور دست و پای را در رفتن. (منتهی الارب). || (اِمص) درازی. (منتهی الارب). طول. (از اقرب الموارد). || شجع از شتران، سبک دست و پایی و سبک سیری باشد. (از اقرب الموارد).[ شِ جَ ] (ع ص) دلاور و پردل در شدت و در سختی جنگ و جز آن. (از منتهی الارب). شَجِع. (منتهی الارب). رجوع به شَجِع شود.[ شَ جِ ] (ع ص) دلاور پردل در شدت و در سختی جنگ و جز آن. (منتهی الارب). شجاع. (از اقرب الموارد). شِجَع. (منتهی الارب). || شتر دیوانه: جمل شجع القوائم؛ شتر سبک دست و پا در رفتن. (منتهی الارب). سریع النقل. (اقرب الموارد).[ شُ ] (ع ص، اِ) جِ شجعاء. (از اقرب الموارد). جِ اشجع، شَجْعاء. رجوع به اشجع و شجعاء شود.[ شَ ] (اِخ) نام قبیله ای است از عذرة. (از معجم قبایل العرب ج ۲).[ شَ ] (اِخ) (بنو...) نام بطنی است از قبیلهٔ کلب. (منتهی الارب). و رجوع به معجم قبایل العرب ج ۲ ذیل شجع شود.[ شِ ] (اِخ) (بنو...) نام بطنی است از کنانه و آن جد حارث بن عوف صحابی است. (منتهی الارب). مؤلف معجم قبایل العرب، عمر کحاله آرد: شجع بن عامر بطنی است از کنانه از عدنانیه و ایشان فرزندان شجع بن عامربن لیث بن بکربن عبدماةبن خزیمةبن مدرکةبن الیاس بن مضربن نزار باشند. (از معجم قبایل العرب ج ۲).