معنی شتو
8 بازدید
[ شَ تْ وْ ] (ع مص) در شتا اقامت گزیدن در شهری. (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). زمستان به جایی مقیم شدن. (المصادر زوزنی). زمستان به جایی ایستادن. (تاج المصادر بیهقی). قشلاق کردن. (یادداشت مؤلف). || قحطی رسیدن قوم را به زمستان. (از اقرب الموارد) (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). || سرد شدن زمستان. (از اقرب الموارد). || داخل شدن کسی در زمستان.
کلمات همقافیه با «شتو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تو» برای سرودن شعر