معنی شترنجی
5 بازدید
[ شَ رَ ] (ص نسبی) شطرنجی. منسوب به شترنج. || همانند صفحهٔ شطرنج. دارای مربعات سفید وسیاه. - پارچهٔ شترنجی؛ پارچه که نقش آن دارای مربعات باشد یکی سیاه و دیگری سپید. رجوع به شطرنج شود. || آش یا نانی که از شترنج سازند. (برهان) (انجمن آرا). - آش شترنجی؛ آشی که از غلات درهم ساخته شده است. - نان شترنجی؛ که از غلات درهم پخته شده است : سفرهٔ چرخ و نان شترنجی چیست تا در سماط او سنجی . شیخ اوحدی. || نوعی از گلیم. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شترنجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر