معنی شترسواری
6 بازدید
[ شُ تُ سَ ] (حامص مرکب) عمل شترسوار. بر اشتر سوار شدن. بر شتر نشستن. اشترسواری. || کنایه از روزه خوردن زیرا که در سواری شتر که عبارت از سفر است روزه خوردن مباح است یا واجب بنا بر اختلاف مذهبی. (آنندراج). معافی از روزه داشتن. و روزه نگرفتن. (ناظم الاطباء): خوش آنکه نکرد در همه عمر جز در رمضان شترسواری. محمدقلی سلیم (از آنندراج). - امثال: شترسواری دولادولا، شترسواری و خم خم؛ نیمه تمامی در کار. ناتمامی و نقص در امور: با زهد و ورع شائبه کاری چه کنی با دامن تر شرع مداری چه کنی یا اهل ریا باش و یا مرد خدا دولادولا شترسواری چه کنی. (از امثال و حکم دهخدا).
کلمات همقافیه با «شترسواری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر