معنی شتردار
6 بازدید
[ شُ تُ ] (نف مرکب، اِ مرکب) اشتردار. ساربان. ساروان. جمّال. شتربان: بیایید ای شترداران ببندید محمل زینب. (یادداشت مؤلف). || کاروانی که با شتر حمل متاع و کالا میکند. (ناظم الاطباء). || مالک و نگهبان شتر. رجوع به اشتردار شود.
کلمات همقافیه با «شتردار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر