معنی شتامة
7 بازدید
[ شَ مَ ] (ع مص، اِمص) زشت روی گردیدن. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی). || زشت رویی همراه با تندخویی. (از ذیل اقرب الموارد).[ شُ مَ ] (ع ص) زشت روی. (از ذیل اقرب الموارد).[ شَ تْ تا مَ ] (ع ص) مؤنث شتام. || رجل شتامة؛ که بسیار دشنام دهد. (از ذیل اقرب الموارد). || شیر که ترش روی و عابس باشد. (از اقرب الموارد).[ شَ مَ ] (اِخ) شتیم بن ثعلبه، پدر قبیله ای است در ضبه. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «شتامة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر