معنی شتاب آوریدن
8 بازدید
[ شِ وَ دَ ] (مص مرکب) شتاب آوردن. شتافتن : بباید بسیچید ما را به جنگ شتاب آوریدن به جای درنگ.فردوسی. شتاب آوریدن به دریا و دشت چرا؟ چون به نانی بود بازگشت.نظامی.
کلمات همقافیه با «شتاب آوریدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر