معنی شتاب آوردن
7 بازدید
[ شِ وَ دَ ] (مص مرکب) شتافتن. شتابیدن. به تعجیل رفتن. عجله کردن : چو آهو و خرگوش یابد عقاب نیارد به دراج و تیهو شتاب.اسدی. بباید رفت روزی چند از این پیش شتاب آوردن و بردن سر خویش.نظامی شه از مستی شتاب آورد بر شیر به یکتا پیرهن بی درع و شمشیر.نظامی.
کلمات همقافیه با «شتاب آوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر