معنی شتا
37 بازدید
[ شِ ] (اِ) ناشتا و ناهار. (از برهان) (فرهنگ جهانگیری). ناهار و ناشتا را گویند. (انجمن آرا) (آنندراج): لقمهٔ نان خویشتن نخورد گر دو هفته همین شتا باشد. کمال اسماعیل.[ شَ ] (ع ص، اِ) جای درشت. (از منتهی الارب). موضع خشن. (از اقرب الموارد). || صدر وادی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ شِ ] (ع اِ) قحط. (اقرب الموارد). || زمستان : تا به سال اندر سه ماه بود فصل ربیع نه مه دیگر صیف است و خریفست و شتاست. فرخی. برفروز آتش برزین که در این فصل شتا آذر برزین پیغمبر آزار بود.منوچهری. چو سرسام سردست قلب شتا را دوا بهْ ز قلب شتایی نیابی.خاقانی. چون زره دان این تن پر حیف را نه شتا را شاید و نه صیف را.مولوی. کوزه ها سازی ز برف اندر شتا کی کند چون آب بیند او وفا.مولوی. عمر گرانمایه در این صرف شد تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا.سعدی. رجوع به شتاء شود.
کلمات همقافیه با «شتا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تا» برای سرودن شعر