معنی شب کردن
6 بازدید
[ شَ کَ دَ ] (مص مرکب) صحبت داشتن با کسی در شب. (از بهار عجم). صحبت در شب. (فرهنگ نظام): خلوتی ساختند و شب کردند مادر پیر را طلب کردند.امیرخسرو دهلوی. کردم به ذوق شادی شب با سگان کویش صحبت بهم خوش آید یاران باوفا را. کاتبی. || وارد شدن در شب. (فرهنگ نظام). || شب به روز کردن. تمام شب به سر بردن به شغلی. (بهار عجم): شب تا به روز بودم من مبتلای هجران تو شب به روز کردی با مبتلای دیگر. لسانی. || شب را در بیرون خانه به سر بردن. (یادداشت مؤلف): ور شب کنم از خانه به جای دگر آیم او شب کند از خانه به جای دگر آید.فرخی.
کلمات همقافیه با «شب کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر