معنی شب شکستن
6 بازدید
[ شَ شِ کَ تَ ] (مص مرکب) شب به سر بردن. مبیت. (مجموعهٔ مترادفات ص ۲۲۱). به سر شدن و به سر کردن شب. (بهار عجم): شب شکستن بهر شبگیر است اندر زلف تو شب شکست و هیچ دل را زهرهٔ شبگیر نیست. رکنای مسیح.
کلمات همقافیه با «شب شکستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر