معنی شبیب

معنی شبیب

14 بازدید
[ شَ ] (ع مص) نشاط کردن. نشاط کردن اسب و آن برداشتن هر دو دست باشد. (آنندراج) (منتهی الارب). برسکیزیدن اسب. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی).
[ شَ ] (اِخ) ابن اهود. بطنی است از بهراء از قحطانیه و از قبیلهٔ شبیب بن اهودبن بهراء می باشند. (از معجم قبائل العرب ج ۲ ص ۵۸۰).
[ شَ ] (اِخ) ابن بجرة الاشجعی. از خوارج کوفه که در قتل علی (ع) شریک ابن ملجم بود. اول شبیب شمشیری به علی زد و ضربت دیگر را ابن ملجم به فرق علی وارد نمود. بیشتر مورخان برآنند که شبیب پس از مضروب نمودن علی در میان جمعیت فرار کرد و اثری از او به دست نیامد. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۲۲۸).
[ شَ ] (اِخ) ابن حمدان کحال، ابوعبدالرحمن، طبیب و شاعر مقیم قاهره بود. و دیوان شعر دارد و در سال ۶۲۵ هـ . ق. به دنیا آمد و در ۶۵۷ هـ . ق. درگذشت. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۲۲۸).
[ شَ ] (اِخ) ابن شیبةبن عبداللََّه التمیمی منقری اهتمی ملقب به ابومعمر، از ندیمان خلفای بنی امیه و از دهاة بوده و چون فصاحت بیان داشت او را خطیب خواندندی. در سال ۱۷۰ هـ . ق. درگذشت. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۲۲۹).
[ شَ ] (اِخ) ابن عمروبن عدی بن حارثةبن عمرو مزیقیاء. جدی است جاهلی فرزندانش از بطن مزیقیاء از ازد از قحطانیةاند. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۲۲۹).
[ شَ ] (اِخ) ابن وثاب نمیری. امیر و والی رقة و سروج و حران بود. نخست برای المستنصر علوی خطبه میخواند و سپس برای القائم عباسی (۴۳۰ هـ . ق.). مردی شجاع و کریم و اصیل بود و در سال ۴۳۱ هـ . ق. در حران بدورد حیات گفت. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۲۲۹).
[ شَ ] (اِخ) ابن یزیدبن نعیم بن قیس شیبانی. ملقب به ابوالضحاک. از دلاوران معروف و رهبران قیام علیه بنی امیه بوده است. جاحظ در وصف وی نویسد: در جنگ مردی دلیر بود و به اتفاق صالح بن مسرح علیه حجاج ثقفی در موصل قیام نمود و دعوی خلافت کرد و ۱۲۰ تن با وی بیعت کردند. حجاج پنج لشکر به جنگ وی فرستاد که ایشان را یکی پس از دیگری تارومار نمود. سپس از موصل به قصد حجاج به طرف کوفه رهسپار گردید. حجاج ثقفی شخصاً به جنگ وی آمد و شکست خورد ولی با کمکی که عبدالملک از شام به او رسانید و با سپاهی که به سرداری سفیان بن الابرد کلبی به یاری وی شتافت سپاه شبیب را در هم کوبید و بسیاری از ایشان را به قتل رسانید و شبیب هنگامی که از روی پل دجیل (از نواحی اهواز) عبور میکرد اسب وی توسنی کرد و او که زره و پولاد بر تن داشت بر اثر سنگینی در رودخانه غرق گردید. عده ای به نام شبیبه که از فرقه های نواصبند بدو نسبت دارند. شبیب بسال ۲۶ هـ . ق. متولد شده و در ۷۷ هـ . ق. درگذشته است. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۲۲۹).
[ شَ ] (اِخ) امین بن عمر دمشقی حنفی در دمشق نشو ونما یافت و در ۵۵سالگی، در سال ۱۳۲۲ هـ . ق. درگذشت از آثار اوست: شرح البردة. قصةالمولد، شرح علی الادعیة المأثوره. (از معجم المؤلفین ج ۳ ص ۱۰).
[ شَ ] (اِخ) الحبطی بن سعید التمیمی از رجال حدیث و کتابی در فن روایت حدیث دارد. از مردم بصره و برای تجارت به مصر سفر میکرده است و به سال ۱۸۶ هـ . ق. در بصره درگذشته است. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۲۲۸).
[ شَ ] (اِخ) الکندی بن السکون بن اشرس بن کندة. جدی است جاهلی از قحطان و فرزندان وی در مصر و شام و اندلس پراکنده شدند. از جملهٔ آنها «تجیبیون» می باشند منسوب به مادرشان تجیب دختر ثوبان. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۲۲۸).
[ شَ ] (اِخ) بطنی است از قبیلهٔ آل مرة که منازل ایشان از راه جنوبی به احساء و ریاض تا اطراف خَرج و عقیر تا واحهٔ جافورا و جبرین تا اواسط ربع الخالی امتداد دارد و به دو شاخه تقسیم می شوند: آل سعید و آل غفران. (از معجم قبائل العرب ج ۲ ص ۵۸۰).
[ شَ ] (اِخ) شاخه ای است از جعیلات از کرفة از اثیج از هلال بن عامر از عدنانیة و در افریقای شمالی میزیسته اند. (از معجم قبائل العرب ج ۲ ص ۵۸۰).
[ شَ ] (اِخ) بطنی است بزرگ از قضاعة از قحطانیة. (از معجم قبائل العرب ج ۲ ص ۵۸۰).
[ شَ ] (اِخ) بطنی است از آل عبدعون از قبیلهٔ قراغول از شمر طوقة. (از معجم قبائل العرب ج ۲ ص ۵۸۰).
[ شَ ] (اِخ) بطنی است از زهیر از جُذام از قحطانیة که با قبیلهٔ زهیر در دقهلیه و مرتاحیهٔ مصر سکونت داشتند. (از معجم قبائل العرب ج ۲ ص ۵۷۹).
[ شَ ] (اِخ) بطنی است از خزاعة. و محل سکونت ایشان به شام بود. (از معجم قبائل العرب ج ۲ ص ۵۷۹).

کلمات هم‌قافیه با «شبیب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید