معنی شبگو
6 بازدید
[ شَ ] (نف مرکب، اِ مرکب) خواننده و گوینده در شب. (از برهان) (از آنندراج). نطق کننده و خواننده در شب. (فرهنگ نظام): چو آن شبگو گرفتی راه شبدیز شدندی جملهٔ آفاق شبخیز.نظامی. بر آستان تو پیر زحل بود دربان به حضرت تو بود ترک آسمان شبگو. منصور شیرازی. || نام مهتر و بزرگ پاسبانان باشد و او را چوبک زن هم میگویند. (برهان). مهتر پاسبانان که لفظ دیگرش چوبک زن است. (فرهنگ نظام).
کلمات همقافیه با «شبگو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گو» برای سرودن شعر