معنی شبنشین
7 بازدید
[ شَ نِ ] (نف مرکب) که شب نشیند. که شب هنگام تا پاسی از شب بیدار ماند. که در پاس اول شب به جمع پیوندد و نخسبد. که با دوستان بعد از شام خوردن در جایی برای صحبت نشیند. (از فرهنگ نظام). هم وثاق و یار و رفیق شب. (ناظم الاطباء): در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع. حافظ. خوشش باد آن نسیم صبحگاهی که درد شب نشینان را دوا کرد.حافظ. شاه از آن جان نواز دلداده شب نشین سپیده دم زاده.نظامی. || (حامص مرکب) شب نشینی. نشستن در شب با دوستان : در شب نشین هند دل من سیاه شد عمرم چو شمع در قدم اشک و آه شد. صائب. شب نشین با دختر رز عمر جاوید آورد فیض آب خضر دارد در دل شبها چراغ. صائب. و رجوع به شب نشینی شود. || (اِ مرکب) محل نشستن شبها. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «شبنشین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر