معنی شبرق
5 بازدید
[ شَ رَ ] (ع ص) ثوب شبرق؛ جامهٔ پاره. (منتهی الارب). شبرق الثوب فلان؛ قطعه و مزقه. (اقرب الموارد). و ثوب شبرق؛ ای مقطع کله. (اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). و رجوع به شبارق در این معنی شود.[ شِ رِ ] (ع اِ) زقوم تر یا ضریع که گیاهی است دیگر و شتر آن را نمیخورد. (منتهی الارب). ضریع تر. (از اقرب الموارد). رطب الضریع. (محیط المحیط). گیاهی است ترد و شکننده و نام درختی است که رستنگاه آن نجد و تهامه است و میوه اش خار سرخ رنگ و کوچکی است که معمولاً در باطلاق به وجود می آید و بعضی گفته اند: نام ضریع خشک است و آن گیاهی است چون ناخنهای گربه و زجاج گوید: شبرق گونه ای از خار تازه باشد و چون خشک شود آن را ضریع خوانند. و ابوزید گوید: که آن را حله گویند و میوه اش خار ریزه ای است و گلی سرخ رنگ دارد و در نجد و تهامه میروید. (از لسان العرب). || بچهٔ گربه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ج، شبارق. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «شبرق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رق» برای سرودن شعر