معنی شبخواب
7 بازدید
[ شَ خوا / خا ] (نف مرکب) که خواب به شب کند. شب خوابنده. || آنکه در شب به جایی بخوابد. || مجازاً روسپی که شب نزد کسی بخوابد (مقابل تک خواب). (فرهنگ فارسی معین). || مردی که شبی با روسپیی بیتوته کند. (فرهنگ فارسی معین). || (اِ مرکب) بستر. (گنجینهٔ گنجوی ص ۲۹۷): چون پیله ببند خانه را در تا در شبخواب خوش نهی سر.نظامی.[ شَ خوا / خا ] (اِخ) نام دهی است از دیه های شاه ولی شهرستان شوشتر. رجوع به جرجیس شود. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «شبخواب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر