معنی شاییدن
7 بازدید
[ دَ ] (مص) شائیدن. شایستن. رجوع به شایستن شود. || شایسته و سزاوار بودن. || لایق و مستعد بودن. (ناظم الاطباء): فردا به پیمبر بچه شایید چه امروز اینجا به یکی بندهٔ فرزند نشایید. ناصرخسرو. زیرا که نخست علم باید تا پیش خدای را بشایی.ناصرخسرو. || لازم بودن و ضرور بودن و بکار بردن. || راضی بودن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شاییدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر