معنی شایورد
7 بازدید
[ یْ وَ ] (اِ مرکب) شادورد. شاه ورد. هاله و طوق ماه. (از آنندراج). خرمن ماه باشد. (برهان قاطع). آن بود که گرد ماه اندر آمده باشد و بتازی هاله گویند. (لغت فرس اسدی). طوق ماه بود. (فرهنگ نظام). هالهٔ ماه. (فرهنگ سروری). خرمن و هالهٔ ماه. (ناظم الاطباء): یکی همچون پرن بر اوج خورشید یکی چون شایورد از گرد مهتاب. پیروز مشرقی (لغت فرس اسدی). || (اِخ) نام گنج هفتم از گنجهای خسروپرویز. (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به شاهورد در معنی فوق شود. || (اِ مرکب) نام پرده ای از موسیقی. (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به شادورد و شاهورد در معنی فوق شود.
کلمات همقافیه با «شایورد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر