معنی شایع
11 بازدید
[ یِ ] (ع ص) مأخوذ از شائع تازی. بمعنی بهرهٔ بخش ناکرده. (ناظم الاطباء). بهره ای که جدا نشده است از حصهٔ دیگران. مشاع. (یادداشت مؤلف). || ظاهر و فاش و آشکارا. منتشر و معروف. چیزی که همه کس آن را داند و بر وی مطلع باشد. (ناظم الاطباء): و حال علو همت و کمال بسطت ملک او از آن شایع تر است که در شرح آن به اشباع حاجت افتد. (کلیله و دمنه). و ذکر این معنی از این شایع ترست. (کلیله و دمنه). و اجتهاد او در عالم شایع باشد. (کلیله و دمنه). ... صیت سایر و ذکر شایع یابد. (سندبادنامه ص ۸). انعام او دربارهٔ اهل علوم و اصحاب هنر شایع و مستفیض. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۰۶). رجوع به شائع شود. - خبر شایع؛ پراکنده و فاش. خبری مستفیض. || عام و شامل عموم شونده. (تتبعات مینوی بر کلیله ص ۱۴۵): سوم آنکه مالش اصحاب مکر و فجور و قطع اسباب ایشان راحتی شامل و منفعتی شایع را متضمن است. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۱۴۵). || مورد قبول همگی. (تتبعات مینوی بر کلیله ص ۳۸۶): آنکه اصلی کریم و ذات شریف دارد و جمالی رایق و عفافی شایع. (کلیله چ مینوی ص ۳۸۶).
کلمات همقافیه با «شایع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر