معنی شاگردی کردن
9 بازدید
[ گِ کَ دَ ] (مص مرکب) در خدمت استاد بودن فراگرفتن فضل و دانش را. تتلمذ کردن : شاگردی روزگار کردم بسیار در دور زمان هنوز استاد نیم.خیام. || به خدمت در نزد کسی ایستادن. در خدمت صنعتگری استاد کار کردن و کار آموختن. || وردستی استاد کار کردن خاصه در دیوان رسالت : مدتی دیگر شاگردی کند تا مهذب تر گردد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۷۳). مدتی دراز بکشمیر رفته بود و شاگردی کرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۱۳). مدتی دراز شاگردی وزیری چون احمد حسن کرده. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۹۷). گفت خدا مرا فرستاد تا شاگردی تو کنم. (قصص الانبیاء ص ۱۲۴).شاگردی کن کنون که استاد نه ای. (مقامات حریری). || در درجه ای فروتر از استاد و صاحب کار یا متصدی عمل، شغل گذراندن. || خادمی کردن و غلامی کردن. خدمتکاری کردن.
کلمات همقافیه با «شاگردی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر