معنی شاگردی

معنی شاگردی

9 بازدید
[ گِ ] (حامص) مقابل استادی. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). عمل شاگرد. تلمذ: چو بشنید بوراب از او داستان بشاگردیش گشت همداستان.فردوسی. بشاگردیش هر که دلشاد بود دل و دانش و دینش آباد بود.اسدی. که کرد از خاطر خواجه مؤید در حکمت گشاده بر تو یزدان.ناصرخسرو. کسی را کش بشاگردی بشایدبشاگردی نشایند اوستادان.ناصرخسرو. بشاگردی هر آنکو شاد گردد بود روزی که هم استاد گردد.ناصرخسرو. مملکت شاد شد بشاگردی تا تو سر برزدی باستادی.مسعودسعد. عالم و عامل بدرگاه تو روآورده اند این بشاگردی کند اقرار و آن بر چاکری. سوزنی. - به شاگردی رفتن؛ نزد استادی به تحصیل رفتن. به تلمیذی رفتن. متعلم شدن در مکتب استاد: بنزد مرکبش چون تیز گردد به شاگردی رَوَد باد شمالا.عنصری. || (ص نسبی، اِ) شاگردانه. (برهان قاطع) (بهار عجم). رجوع به شاگردانه شود. || (حامص) پایکاری چون تحصیلدار بجایی آید و زر از مردم تحصیل کند و بتحصیلدار دهد. (از برهان ذیل پاکار و پایکار): بنده غریب است میان این قوم و رسم این خدمت نمیشناسد وی را همین شاگردی و پایکاری صوابتر. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۸۰). || (اِ مرکب) اهل کارخانهٔ امرا و سلاطین. (برهان قاطع). شاید همان اطرافیان شاه و درباریان باشد. رجوع به شاگرد و شاگردپیشه شود. || (حامص) سعی و کوشش در تحصیل. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «شاگردی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید