معنی شاکل
8 بازدید
[ کِ ] (ع اِ) سفیدی بناگوش. (آنندراج) (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (متن اللغة). الشاکلة. (متن اللغة). || شبه و مانند: فیه شاکل من ابیه؛ در او شباهتی از پدر باشد. (منتهی الارب) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || راه. (منتهی الارب): کل علی شاکله؛ هر کس بر راه خودست.
کلمات همقافیه با «شاکل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کل» برای سرودن شعر