معنی شاوران
6 بازدید
[ وَ ] (اِخ) نام شهری و ولایتی است از شروان. (برهان قاطع). نام شهری بوده است نزدیک به گنجه و در هند او را شابران نیز گفته اند. گویند چاه بیژن در آن حدود بوده. (آنندراج از انجمن آرا). شابران. (شرفنامهٔ منیری). شاوران و شابران شهری است نزدیک گنجه و دربند. (فرهنگ رشیدی): شاوران، قصبهٔ شیروان است، جایی است بدریا نزدیک و با نعمت بسیار و سنگ محک بهمهٔ جهان از آنجا برند. (حدود العالم چ ستوده ص ۱۶۴). رجوع به شابران شود.[ وَ ] (اِخ) نام پدر زنگه است از پهلوانان داستانی ایران باستان (هر چند که ممکن است «ان» کلمه علامت نسبت بنوت باشد). رجوع به زنگهٔ شاروان شود.[ وَ ] (اِ) شابوران. شابورن. شابورگان. شاپورگان. شابورق. شابورقان. شاپوراک. شابرقان. آهن سخت. فولاد نر. فولاد ذکر. حدیدالصلب، چه فولاد دو نوع است کانی، که آن را شاوران گویند و عملی که از نرم آهن با بعضی ادویهٔ حریفه (؟) سازند. (از یادداشت مؤلف بنقل از الجماهر فی معرفة الجواهر تألیف بیرونی).
کلمات همقافیه با «شاوران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر