معنی شاور

معنی شاور

9 بازدید
[ وو ] (اِ مرکب) صورت دیگری از کلمهٔ شاپور است. (از فرهنگ جهانگیری).
[ وو ] (اِخ) ندیم و مصاحب خسرو پرویز، آنکه رابط میان خسرو و شیرین در عشق بوده است. (فرهنگ شعوری ج ۲ ص ۱۲۱): برفتن هم رکاب شاه شاور همی کرد از سخن کوته ره دور. امیرخسرو (از جهانگیری). || (اِ) بمجاز واسط و رابط میان هر عاشق و معشوق. شاوور. (اشتنگاس). رجوع به شاپور و شاوور شود.
[ وو ] (اِخ) ابن مجیربن نزار، ملقب به ابوشجاع. وی در عهد خلافت العاضد لدین اللََّه فاطمی در مصر دو نوبت بمقام وزارت رسید نخست در سال ۵۵۸ هـ . ق. و نوبت دوم در سال ۵۶۰ هـ . ق. در آغاز کار از ملازمان صالح بن رزیک بود و صالح ولایت صعید مصر را به وی تفویض کرد و چون مردی با کفایت و کاردان بود میان مردم محبوبیت یافت و صالح بن رزیک هم از نفوذ و هم از عزل کردن او بیم داشت پیوسته بفرزندش عادل وصیت میکرد که از عزل شاور خودداری کند ولیکن پس از آنکه صالح بدرود زندگی گفت عادل بتحریک اطرافیان شاور را معزول داشت و شاور با انبوهی از مردم صعید بطرف قاهره روی آورد و عادل رو به فرار نهاد و کشته شد و شاور بدون رقیب خود را سردار سپاهیان خواند و تمام دارایی بنی رزیک را بتصرف درآورد. تا آنکه سرداری بنام ضرغام با او نه ماه درافتاد و شاور مجبور شد که در سال ۵۵۹ هـ . ق. از قاهره به شام فرار کند و به نورالدین محمودبن زنگی پناه برد و از نورالدین کمک طلبد و به او وعدهٔ سه چهارم درآمد مصر را بدهد. در همان سال سپاه نورالدین به فرماندهی اسدالدین شیرکوه روانهٔ قاهره گردید، سپاه مصر در بلبیس شکست خورد و ضرغام و برادر او ناصرالدین کشته شدند و شاور به وزارت منصوب شد و عاضد و اطرافیانش را سخت زیر فشار درآورد و در سال ۵۶۴ فسطاط را آتش زد و در این هنگام به وعده ای که به نورالدین داده بود وفا نکرد و عاضد از نورالدین استمداد طلبید و سپاه شیرکوه مجدداً بقاهره آمد تا شاور را بر جای خود نشاند شاور قصد کشتن شیرکوه کرد اما پسر شاور او را از این کار بازداشت تا آنکه روزی شاور بملاقات شیرکوه به اردوگاه وی برفت صلاح الدین بن ایوب و عده ای او را فریب دادند و گفتند شیرکوه بزیارت امام شافعی رفته است چون مسافتی برفتند شاور را از اسب بزیر انداختند و دستگیر کردند. شیرکوه به کشتن شاور روی موافق نشان داد و چون خبر به خلیفهٔ فاطمی عاضد رسید، سر شاور را بخواست و در سال ۵۶۴ هـ . ق. سر شاور را جهت عاضد فرستادند. (از تاریخ ابن اثیر ج ۱۱ ص ۱۲۹) (زامباور ص ۱۵۰) (از دائرة المعارف بستانی).
[ وو ] (اِخ) فرزند فضل بن محمد ملقب به ابوالاسوار. یکی از وزیران الب ارسلان سلجوقی است و از طرف الب ارسلان حکومت ارمینیه را در سال ۴۵۷ هـ . ق. بدست آورد و در سال ۴۵۹ هـ . ق. درگذشت. (از زامباور ص ۲۸۲).
[ وو ] (اِخ) رودی است در خوزستان. (یادداشت مؤلف). رجوع به شاوور شود.
[ وَ ] (اِخ) نام کوهی است واقع در قسمت جنوبی ایالت استراباد و در مسیر علیای رودخانهٔ نکا و در حدود سه فرسخی شمال غربی بسطام. (از سفرنامهٔ رابینو بخش انگلیسی ص ۵۹ و ۷۸ و ترجمهٔ فارسی آن ص ۸۷).

کلمات هم‌قافیه با «شاور»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ور» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید