معنی شاهنشاه
10 بازدید
[ هَ ] (اِ مرکب) شاهنشه. شاهنشا. مخفف شاهان شاه یعنی شاه شاهان و سرآمد پادشاهان. (از برهان قاطع) (از آنندراج) (از بهار عجم). پادشاه پادشاهان. سلطان السلاطین. ملک الملوک : همچو خورشید کجا لشکر سایه شکند لشکر دشمن به زین شکند شاهنشاه. منوچهری. خلیفت... چه اختیار کنی که اسب تو اسب شاهنشاه خوانند یا اسب امیر عراق. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۲۶). چنین فرمود شاهنشاه عالم که عشقی تو برآر از راه عالم.نظامی. با رعیت صلح کن وز جنگ خصم ایمن بباش زانکه شاهنشاه عادل را رعیت لشکر است. سعدی. || لقب شاهان بزرگ ایران. (آنندراج). مؤلف ایران باستان نویسد: عنوان پادشاه اشکانی که در ابتدا شاه و بعد شاه بزرگ بود در زمان مهرداد موافق عقیدهٔ غالب مورخان به شاهنشاه تبدیل یافت. و عبارت «بازیلْوسْ بازی لیئون» که بر مسکوکات اشکانی روشن خوانده میشود ترجمهٔ یونانی شاه شاهان است. و از طرف دیگر شاهنشاه از عناوین مختصهٔ هخامنشیها بود. (ایران باستان ج ۳ ص ۲۶۵۶). و مؤلف القاب الاسلامیة نویسد: لقب ملوک ایرانی بوده است تا ایشان را از شاهان کوچک و زیر دست متمایز گرداند. (از الالقاب الاسلامیة ص ۳۵۳). || کلمهٔ شاهنشاه بعنوان لقب در دورهٔ اسلامی از جانب خلفاء بعلت آنکه تحت نفوذ عادات و تقالید فارسی قرار گرفته بودند به حکام و امیران با نفوذ و قدرت ایران داده میشد. از جمله در سال ۳۶۳ هـ . ق. این لقب به ابوشجاع عضدالدوله فناخسرو دیلمی داده شد. و از طرف خلفای فاطمی در مصر نیز به امیران مقتدر داده میشد. (از الالقاب الاسلامیة ص ۳۵۴، ۳۵۳). و نیز این عنوان از جانب الظاهر خلیفهٔ عباسی به جلال الدین خوارزمشاه داده شده است. || کسی که دیگران به مدد او پادشاه شوند. (برهان قاطع). آنکه بمظاهرات و اعانت او دیگران پادشاه شوند و پادشاهانش خدمت کند. (شرفنامهٔ منیری) (از فرهنگ سروری). پادشاهی که دیگران به مدد وی پادشاه شوند. (ناظم الاطباء). ملک الملوک. || (اِخ) خداوند باریتعالی. (برهان قاطع) (از آنندراج). رب الارباب.[ هَ ] (اِخ) لقب ابونصر خسرو فیروزبن عضدالدوله که از طرف خلیفهٔ عباسی القادر باللََّه به او داده شد. (از الالقاب الاسلامیة ص ۳۵۴).[ هَ ] (اِخ) لقبی است که القائم باللََّه در سال ۴۳۵ هـ . ق. به ابوکالیجار مرزبان پسر سلطان الدوله ابوشجاع فنا خسرو داد. و شاید علت ملقب شدن آل بویه به لقب مزبور آن بوده است که لقب مرادف عربی آن «ملک الملوک» از طرف فقهاء در عصر قائم بامراللََّه ممنوع گردید و حاضر نشدند که این لقب را به خلیفه و در نتیجه به سایر امیران دهند. (الالقاب الاسلامیة ص ۳۵۴).
کلمات همقافیه با «شاهنشاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر