معنی شاهنشان
8 بازدید
[ نِ ] (نف مرکب) کسی که با نفوذ و سیاست خود بتواند کسی را به تخت پادشاهی نشاند. (فرهنگ نظام). شاه نشاننده. شاه تراش. امرایی که در عزل و نصب دیگری عادتاً دخیل بوده اند. (یادداشت مؤلف). رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص ۲۰۲ و ۲۰۳ شود: از مشرق تا مغرب رایش بهمه جای گه شاه برانگیز و گهی شاه نشان باد.فرخی. تو شاه ملوک و ملک شاه نشانی وین است همه ساله ترا سیرت و کردار. معزی. خجسته شاه وزیران وزیر شاه نشان که شاه را و ترا نیست در زمانه قرین. سوزنی. وزیر صاحب تدبیر شاه نشان که صایب رای و مصلحت دان بود پیش پادشاه رفت. (سندبادنامه ص ۲۲۶). || (ن مف مرکب) آنکه او را شاه نشانیده باشد. شاه نشانیده. || (ص مرکب) کسی که علامت شاه را داشته باشد. (فرهنگ نظام).
کلمات همقافیه با «شاهنشان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر