معنی شاهدانق
7 بازدید
[ نَ ] (معرب، اِ مرکب) معرب شاهدانه. شهدانج. بزرالقنب. تخم کنب. حب قنب. بپارسی تخم کنب گویند و بسریانی زرع ادام به رومی کنابورین و بتازی قنب گویند و ابوعمر و مطرز که غلام ثعلب بوده است گوید: آنچه دشتی بود به اندازهٔ فلفل باشد و عامهٔ عرب او را حب سمنه گویند... (از ترجمهٔ صیدنهٔ ابوریحان بیرونی). و نیز رجوع به شاهدانه شود.
کلمات همقافیه با «شاهدانق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نق» برای سرودن شعر