معنی شاهبیزج
6 بازدید
[ زَ ] (معرب، اِ مرکب) معرب شابیزک و آن لفاح است. (تحفه). شاه یبروج. لفاح. (تذکرهٔ ضریر انطاکی ص ۲۱۳). مهرگیاه. بیخ لفاح. یبروح الصنم. سراج القطرب. لفاح. تفاح بری. عبدالسلام. مردم گیاه. استرنک. سترنک. (فرهنگ فرانسه نفیسی). این لغت بصورتهای زیر نیز آمده است: سابزج، سابیزج، سابیزک، شابزج، شابیرج و شابیزک. رجوع به ترجمهٔ مفردات ابن بیطار به فرانسه و دزی ج ۱ ص ۷۱۵، ۶۲۰ و لفاح شود.
کلمات همقافیه با «شاهبیزج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زج» برای سرودن شعر