معنی شاهبندر
5 بازدید
[ بَ دَ ] (اِ مرکب) شهبندر. (دزی ج ۱ ص ۷۱۷). بندر بزرگ و واسع. || حاکم بندر. رئیس بندر و اکنون بجای شاه بندر حاکم بندر گویند. (از فرهنگ نظام). || رئیس بازرگانان دولتی. رئیس التجار. (فرهنگ فارسی معین). ملک التجار. || کنسول دولت عثمانی (قاجاریه). (فرهنگ فارسی معین). || دریافت کنندهٔ عشور که محصولات راهداری بدست اوست. (از آنندراج). دریافت کنندهٔ مالیات و خراج و گمرک خانه. (از ناظم الاطباء): چو گردیدند فارغبال یکسر ز دست انداز جور شاه بندر. اشرف (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «شاهبندر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر