معنی شاهبند
6 بازدید
[ بَ ] (نف مرکب) که شاه بندد و مقید میسازد. آنکه شاه را اسیر کند. || بمجاز بر سلطان مقتدر و توانا که دیگر سلاطین را مقهور کند و ببند آرد اطلاق شود: امین دولت و دین یوسف بن ناصر دین برادر ملک شاه بند اعدامال.فرخی. آنکه گیتی بروی او بیند خسرو شاه بند شیرشکار.فرخی.
کلمات همقافیه با «شاهبند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر