معنی شامیانه
8 بازدید
[ نَ / نِ ] (اِ) پوش که خیمهٔ بزرگ سرپهن است. || سقف پهن پارچه ای و این لفظ در تکلم امروز هند هست. (فرهنگ نظام). || سایبان و آفتاب گردان. چتر تابستانی و زمستانی. (ناظم الاطباء) (اشتینگاس). || سراپرده. (ناظم الاطباء): و معاینه مشاهده کردم که گنجشکی بر سابیان سلطان آشیان کرد و بیضه نهاد چون وقت رحلت از آن منزل رسید سلطان فراشی را متعهد شامیانه گذاشت تا آن وقت که گنجشک بچه پرورد و بپراند سایه بان فرونیارد. (تذکرهٔ دولتشاهی در شرح حال عمعق بخاری): به قدر سراپرده و کندلان چه از شامیانه چه از سایبان. نظام قاری (دیوان ص ۱۸۸). شرح قماش مصری و جنس سکندری بر شامیانه های سکندر نوشته اند. نظام قاری (از فرهنگ نظام).
کلمات همقافیه با «شامیانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر