معنی شاشه زدن
6 بازدید
[ شَ / شِ زَ دَ ] (مص مرکب) شاش زدن. || ترشح و لعاب زدن. رجوع به شاشه و شاش زدن شود. || سبز شدن نان و امثال آن در رطوبت. (یادداشت مؤلف). شپشه زدن. || پدید آمدن سپیدی از قارچهای ذره بینی بر روی طعام یا میوه. (یادداشت مؤلف). اورزدن. کپک زدن. کپره زدن. || پدید آمدن شاشه بر روی چرم و غیره. (یادداشت مؤلف). اشکو زدن. - شاشه زدن جامه؛ خوردن و سوراخ کردن پت جامه را. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «شاشه زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر