معنی شاشه
7 بازدید
[ شَ / شِ ] (اِ) بول باشد یعنی کمیز. (لغت فرس). کمیز بود یعنی بول. (اوبهی). بول و کمیز باشد. (برهان). بول باشد خواه از انسان و خواه از حیوان. (شعوری). اسم فارسی بول است که گمیز نامند. (فهرست مخزن الادویه): ناگاه برآرند ز کنج تو خروشی گردند همه جمله و برریش تو شاشه. روزبه نکنی (از لغت فرس ص ۲۱۹). مجموع تخمها را باید که از موش نگاهدارند، چه سرگین و شاشهٔ موش تخمها را بزیان بود و عفن گرداند. (فلاحت نامه). || تر بودن. (برهان). تری. (ناظم الاطباء). || ترشح. (برهان). تراوش. (ناظم الاطباء). رجوع به شاشه زدن شود. || کفره. کپک. سوس. شپشه. کپره برنگ سبز روشن که بر گندم و جو و نان افتد چون در جایی مرطوب بماند. (یادداشت مؤلف). اور. (در تداول مردم قزوین). || سفیدک که بر روی چرم و امثال آن پدید آید در مجاورت ممتد رطوبت. (یادداشت مؤلف). اشکو. (در تداول مردم قزوین). رجوع به شاشه زدن شود.
کلمات همقافیه با «شاشه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شه» برای سرودن شعر